تبليغاتX
آبي،خاكستري،سياه
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايي ست
Valley Of The Dolls

. چیزی شبیه شیطان مرا فراگرفته است
. دیگربرای به تو رسیدن امیدی نیست
. برای لمس حرمت عشقت چیزی شبیه طاقت را کم می آورم
. ای پاک بی گناه
. ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:34  توسط بوتيمار  | 

شاید پرنده بود که نالید

یا باد در میان درختان  

یا من که در برابر بن بست قلب خود

چون موجی از تاسف و شرم و درد

بالا میامدم  

و از میان پنجره می دیدم  

که آن دو دست ، آن دو سرزنش تلخ 

و همچنان دراز بسوی دو دست من

در روشنائی سپیده دمی کاذب  

تحلیل میرود  

و یک صدا که در افق سرد  

فریاد زد :

          

                    خداحافظ

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:46  توسط بوتيمار  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:41  توسط بوتيمار  | 

ســــــر نــــــــوشـــــــت را نتوان از سر نوشت...!
+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 0:22  توسط بوتيمار  |