+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 23:36 توسط بوتيمار
|
من صدای پای آب را می شنوم گوش می سپارم به باد! و يادم می رود من روزی سکوت جاری برکه ها بودم و يادم می رودعطر خوش زيستن را با خود آوردم و يادم می رود من زن بودم! و يادم می رود من زن هستم! و گوش می سپارم به باد اگرخدايم را ديديد به او بگوييد؛ من خسته ام ؛از زن ؛از خودم؛از نفس؛از همه بگوييد مرا با خود ببرد به کوچه؛باغ های آب به جائی که زن نباشم؛به جائی که مرا از حيا نساخته باشند به جائی که يادم رود روزی از نور بودم